سرکاررفتگان

ســـــــــــــــــــــلام   خوبین؟

ببخشید ها! که دیر اومدم ،تقصیر من نبود که!

پریروز اومدم برم تو باغچه سر وقت یه شـــــــــاخه نیلوفر م دیدم .دیدم آب قطع نمی تونم

بهش آب بدم! (خودتون بفهمین که چی گفتم دیگه).که خب به دیگه وصل شـــــــد!

 

بعد از این همه فیلمی که درست شد واسه تلویزیون . من(محمدرضا) هم گفتم چرا من

قیلم درست نکنم. هان!

خب اول اسم ، بعد از بی گناهان و رستگاران و مسافران و الان هم دلنوازان و چتربازان،

اسم فیلم من شد

 ســــــــرکاررفتگان! 

اول نوشته های اول فیلم می آد و ..... (اسم توش نیست.خب شکسته نفسی کردم)

حالا شروع فیلم

تلق تلق تلق تلق.( اینا صدای کفش های یک عدد مرد هست مه داره می ره خونه)

یهو یه صدای جیغ از تو خونه می آد!

کلید رو تو در می چرخونه در باز نمی شه! به زور در رو با می کنه!

نـــــــــــــــــــــــــــــه! باباش رو می بینه که داره تو خون شنا می کنه(البته مایو داره ها)

بی خیال باباش میشه می ره سر وقت مامانش(چون مامانش قرار بود واسش زن بگیره)

مــــــــــــــــادر جان!!! تســـــــــــو جان!!!! مادرهه  یه چاقو بهش می ده!

که یهو میگه حتما مال قاتله.تو این لحظه یهو یاد چاقو سازی تربچه آباد سفلا می افته!

( به من چه که یاد هزار تا جای دیگه نیوفتاد)

الان دوربین رو صورتش زوم کرده! یه سیگار روشن می کنه و  میکشه( سیگار خطر

داره ها و راستی مصرف دو بار ماهی و میگو رو درهفته توصیه می کنم! )

سریع یه عالمه اسلحه و تجهیزات ور می داره ! زیرش چشم هاشو با ذغال سیاه میکنه!

با یه جیپ  می ره اونجا!

ادامه دارد.........

منتظر آخرش باشید!!! (2 قسمتی هه) (منبع هم خودمم دیگه)

داستان شاید تا اینجا بی معنی باشه .ولی منتظر ادامه ش باشین!

DIFFERENT GIRL

این نقاشی رو تقدیم می کنم به وبلاگ DIFFERENT GIRL

امیدوارم قشنگ شده باشه و خوشتون اومده باشه! (با Photosho , paint)

بدروود تا بعدبای بای(این پرانتز ویرایش شد. یعنی متنش  حذف شد)

بعدا نوشته شد:

جمله ی روز :  حقیقت داروی تلخی است که ثمرات شیرینی دارد

/ 114 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آسمانی ترین ستاره

[ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت] [گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][ [دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته]

بهاره جووون

ببخشيد وسط دعواتون اومدم تو.... سلام پسر عمو..ديگه وقت خدا حافظي رسيده[گریه][گریه][گریه] ميشه يه خواهشي كنم؟؟؟بكنم؟؟؟خب باشه...چيزه... ميشه يكي از اون نقاشي هاي خوشگلت براي من بكشي من فردا براي آخرين بار ميام نت[گریه][گریه][گریه]ميام سر ميزنم و ميرم...باي[افسوس]

آسمانی ترین ستاره

سلام زیاد ناراحت نشدم ، اندازه ی یه فندق همش ناراحت شدم . [ناراحت][ناراحت][ناراحت][گریه][گریه][گریه]

زهرا

سلام آقا محمدرضا بايد به خدمتتان برسانم بنده دختر عمه ي فاطمه ( آسماني ترين ستاره ) هستم و الان دقيقا 19 ساله ([خنده]) كه همش با همديگه هستيم . يه نصيحت دوستانه : اگه از من مي شنوي با اين كل ننداز چون كلا كم نمي ياره !! چون دلت اندازه ي فندقه گفتم ، آخه اين فندق هم اگه بشكنه با ضايع شدن ديگه چيزي از دلتون نمي مونه !!!! البته سو تفاهم نشه چون آي پي من با فاطمه يكيه ، چون با هم توي يه ساختمون زندگي مي كنيم و اي دي اس ال داريم و از يه آنتن استفاده مي كنيم . در هر صورت نصيحت اين دوستت رو جدي بگير . وبلاگ جالبي داري . از آشنايي باهات خوشبختم . [چشمک]

زهرا

اینم آدرس وبلاگم برای اینکه فکر نکنید دروغ می گم .

زهرا

http://aram88.persianblog.ir/

آسمانی ترین ستاره

احساس می کنم شما از دستم ناراحتید ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!! درسته ؟؟؟؟؟؟؟؟ اگه ناراحت شدید واقعا برای تموم حرفایی که زدم عذر می خوام ، در ضمن شما چه خوشبینانه فکر کنید و چه بدبینانه ، زهرا دختر عمه ی منه ،‌ هنوز اونقدر بدبخت نشدم که بیام و با اسم های دیگه براتون نظر بگذارم . بازم برای تمام حرفایی که زدم ازتون عذر خواهی می کنم . [چشمک][گل]