بهترین روز زندگیش!! ((پست شماره 200!!))

 ساعت  24 (توی رختخواب): _تصمیم گرفتم که فردا یکی از بهترین روز های زندگیم باشه!! ساعتم رو برای ساعت 7صبح کوک کردم،چون ساعت 8 کلاس داشتم... 

ساعت  ٨:۵٠ صبح (کماکان توی رختخواب):صدای مامان: پاشو، پاشو، مگه ساعت 8 کلاس نداشتی؟!

من: کی؟ من؟ کجا؟ ای چرا این ساعت زنگ نزد!!!؟ ولی مهم نیست ،یک جلسه غیبت هم اشکالی نداره،

حداقل بلند شم برم دانشگاه که به کلاس ساعت 10 برسم! هنوز هم میشه یکی از  بهترین روزهای زندگیم رو بسازم!

 

ساعت  9(ایستگاه اتوبوس) : ای بابا چرا این نمیاد! روزهایی که عجله ندارم شونصد تا میاد ها!حالا امروز!

اوووووووووومد!! ای بابا این که جا نداره! ولی مجبورم سوار شم!! هنوز هم میشه یکی از  بهترین وزهای زندگیم رو بسازم!

 

ساعت 9:20 (داخل اتوبوس):  آقا برو بالا تر!! له شدم!!آی کفشم!تازه تمیزش کرده بودم! آقا دستت توی گوش من چی کار میکنه!آی قلوه ام!! زنگ بزنم به فرید که حداقل توی کلاس برام جا بگیره تا برسم!!

 ا موبایلم کووو؟! آخ ! توی خونه جا گذاشتم!!باید اون مسیری که پیاده میرم و بدوم که زودتر برسم! ولی هنوز هم میشه یکی از  بهترین روزهای زندگیم رو بسازم!!

 

ساعت 9:45(مسیر بین ایستگاه تا دانشگاه): آخیش از دست اتوبوس راحت شدم!!بدو م که به کلاس برسم!

آآآآی! این بند کفشم چرا باز بود!الان هم وقت زمین خوردن بودن !!خاکی شدم رفت!! چیزی به دانشگاه نمونده ! یک خانم مسن: خیر از جوونیت ببینی پسرم بیا این سبد رو برام تا اونجا بیار!!  من:دیرم شده!!ولی......بااااااشه!! فقط تند تند میبرم هااا!! امروز دیر میرسم کلاس. ولی هنوز هم میشه یکی از  بهترین روزهای زندگیم رو بسازم!

 

ساعت 10:10(کلاس): من: استاد حالا فقط 10 دقیقه دیر کردیم!بشینییم دیـــگه!!! استاد : نــه!کلاس نظم داره!

تازه وسط امتحان اومدی ! من:امتحاااااان!؟مگه امتحان داشتیم امروز!؟اوه اوه! استاد دیگه تکرار نمیشه!!

استاد:باشه!بیا! بشین اون آخر این برگه سوالات رو هم بگیر!

من که هیچی بلد نیستم،اصلا یادم نبود!!خب تنها راهش تقلب از روی بغل دستیه!! هنوز هم میشه یکی از 

بهترین روزهای زندگیم رو بسازم!

 

ساعت 11:20(کلاس): استاد :شماااا!؟ داری چیکار میکنی؟!دیرهم اومدی ،تقلب هم میکنی،پاشو برگه ات رو  بده برو بیرون!نمره امتحانت هم صفررررر!! من: کی استاد!؟ به خدا نگاه نکردیم که،فقط میخواستم ببینم  اسمش چیه!!ببخشید!! نـــــه! استاد :گفتم بیرووون!!

 ای بابا!امتحان هم فرت نشد!!اون همه تقلب کرده بودم هاا! اه! ولی هنوز هم میشه یکی از  بهترین روزهای زندگیم رو بسازم!

  

ساعت 11:40(جلوی دانشگاه):من: بـــــــــه! سلام نیماااا خوبی؟! از این ورااا! نیما: هیچی یه کار اداری توی دانشگاه داشتم .الان هم تموم شد!بیا با موتورم! بریم یه گشتی بزنیم! من :بریم!اگه خدا قبول کنه گواهینامه که داری!!نیما: گواهینامه؟ خوردنیه!؟!؟بیا بشین بریم بابا! خب مجبورم بگم که هنوز هم میشه یکی از  بهترین روزهای زندگیم رو بسازم!

 

 ساعت12:30( یک خیابون خلوت):نیما : منو سفت بگیر میخوام بهت هیجاااان بدم! من :احیانا تک که نمیخوای بزنی!؟ نیما: متاسفانه آره!! ........تک بزن ولی به شرطی که من بتونم یکی از  بهترین روزهای زندگیم رو بسازم!

 

ساعت 14(بیمارستان ): من:آآآآآآی! ای بابا! چه غلطی کردم سوار موتورت شدم!!تو که بلد نیستی چرا اینطورکی میکنی!آآآی دستم،آی پام! آی دوباره دستم!! آی سرم!و همچنان آی دستم! نیما:من گفتم منو محکم بگیر!نگفتم که منو بِکش به سمت خودت!!!!ولی فکر کنم هنوز هم میتونی یکی از  بهترین روزهای زندگیت رو بسازی ها!

 

ساعت 17(بازم بیمارستان): پرستار: شما مرخصی!! من: اا چرا فحش میدین خودتون مرخصین!!دهه! پرستار:منظورم اینه که نیازی به اینجا بودن شما نیست!میتونید برید! من: این همه آی دستم و آی پام و آی سرم گفتم!باید برم!پرستار:باید برید خونه استراحت کنید،قرص هایی که نوشتم رو هم از داروخونه بگیرید تازه هنوز هم میشه یکی از  بهترین روزهای زندگیت رو بسازی هاا!

 

ساعت 19(در خونه): من :مامان اینجا چی کار میکنی!؟راستی ببین چه به روز بچه ات اومده! مامان:فدای سرم که چه به روزت اومده!!توی روز روشن دزد اوووووووومده خونمون!همه چی رو برده!اون گلدون قشنگه رو!اون لباس گُلگُلیم رو،اون شلوار بابات که براش کادو خریدم!من : از من هم چیزی برده!؟!؟ مامان: نه!فکر نکنم!فقط نمیدونم چرا اتاقت خالیه خالی شده!! من:خوبه!که نه! چــــــــــــــــــــــــــی!؟ خالی شده!!ماااااااااااااااااااااااااااااامانم ایناااااااااا!!یعنی هنوز هم میشه یکی از  بهترین روزهای زندگیم رو بسازم!

 

ساعت 21(اتاق خودم): مامان:پاشو ببیشنم پسره گنده! مگه مرد هم غش میکنه!! من:اینجا کجاست؟! من چرا توی زندانم!؟ چرا اینجا هیچی نداره! پنجره کو؟؟ پنجره رو هم برده!! مامان:اتاق خودته دیگه! کله پوک اتاق تو که پنجره نداشت!!من : اینا رو بیخیال! شام چی داریم!؟ مامان: کوفت!زهر مار هندی!توی این گیر و دار شامم کجا بود! من : خب من میرم از بیرون یه چیزی بخرم!!با یه شام خوشمزه هنوز هم میشه یکی از  بهترین روزهای زندگیم رو بسازم!

 

http://up.iranblog.com/Files2/e46b8eaf29e849939fc1.gif

 

ساعت 21:30(راه برگشت به خونه): شام خریدم در حد تیم ملی!چرا خودم رو اذیت کنم!شده که شده! دستم داغون شده که شده! اتاقم empty شده که شده!عوض از شام لذت ببرم! ..این ماشین داره میره  یا داره میاد!؟ ااا داره میاااااد! خب نیااااااااا! اااااا! نــــــــــه!!آخ!!!!!!!واااااااااای!کوپس!! تو منو کشتی(به سبک فیلم هندی)!!مگه کور بودی! راننده :وااااااااای!نـــــه! ببخشید ندیدمت!تازه من نمیدونستم که تو همونی هستی که میخوای یکی از  بهترین روزهای زندگیت رو بسازی!

 

ساعت  22(وسط خیابون) : ااا چرا این آقاهه داره با گچ دور من خط میشکه!!ااا من که اینجام! اونی که اونجا افتاده کیه!چرا اینقدر شبیه منه! آقا اون کیه؟! منو میبینی آقا!نــــــــه!! یعنی مُردم! نـــــــــــه! جوون مرگ شدم! جوان ناکام شدم! هنوز 2 ساعت مونده که امروز تموم شه!! من میخواستم یکی از  بهترین روزهای زندگیم رو بسازم!

 

ساعت24(پزشکی قانونی): هـــــی! منو نگاه!!چه سرد و بی روح افتادم اونجاا!!منی که میخواستم که امروز.......!ااااااااه!!

 

ساعت  9:10 صبح همین امروز  (توی رختخواب):صدای مامان: پاشو، پاشو، مگه ساعت 8 کلاس نداشتی؟! مگه نمیخوای یکی از  بهترین روزهای زندگیت رو بسازی!؟

من: کی؟ من؟ کجا؟ ای چرا این ساعت زنگ نزد!!!؟  من میخواااام یکی از  بهترین روزهای زندگیت رو بسازم!؟! من به قبر بابای کامبیز خندیدم که میخوام از  بهترین روزهای زندگیت رو بسازم!!

 

 

http://up.iranblog.com/Files/915bf8387cc64c59a593.gif

 

جمله ی روز:

اگر قادر نیستی خودت را بالا ببری،همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری!!

 

 http://up.iranblog.com/Files/915bf8387cc64c59a593.gif

 

 

یه شاخه نیلوفری 10:از بعد از افطار تا ساعت 1 شب میرم فوتبال!!کلا توی ماه رمضون زمانی که روزه نیستم ( بعد از افطار) توی زمین فوتبالم!! شیشه ساعتمم توی فوتبال شکست!!!

 

یه شاخه نیلوفری 9: پیراهن دومِ (تیره) تیم ملی اسپانیا با اسم وشماره ی فرناندو تورس رو خریدم!البته اسپانیا بودن پیراهن برام مهم نبود!مهم تورس بود!!البته اونم زیاد مهم نیست! مهم خودمم! دیگه توی زمین فوتبال محلمون شدم  معروف به فرناندو تورس! البته میدونم بعضی از کسایی که میان وبم نمیشناسنش خب!

 

http://www.subsidesports.com/uk/images/product/large/SpainASS1011No9b.gif

 

یه شاخه نیلوفری 8: نرگس در حال آدامس خوردن : عمو سزا!بیا آدامس بخور!میخوای که!؟

 من: نه ،روزه ام!

 نرگس:خب منم روزه ام!بیا بخور،دوباره روزه میشی خب!

 

یه شاخه نیلوفری 7: معایب موی بلند: شستن و شوی زیاد، خشک کردن به مدت طولانی، زیاد بهم خوردن فرمش و....

 مزایای موی بلند: ها!؟ آهان!؟ اصلا دوست دارم خب! دهه!!اصلا هم دوست ندارم موهام رو شونه کنم!

حالا شاید بعدا که بزرگ شدم! اون موقع کوتاهشون کردم!!

 

 

http://up.iranblog.com/Files2/9c5c33be1f664b7cbfec.gif

 

 

یه شاخه نیلوفری 6: تا حالا هیچ کدوم از فیلم های ماه رمضون رو ندیدم!!چون خونه نیستم خب!! فقط چند دقیقه از فیلم ملکوت رو !اونم فکر کنم تکراراش بود!

 

یه شاخه نیلوفری 5:شما که  نمیخواین امروز یکی از بهترین روز زندگی تون باشه!؟

 

یه شاخه نیلوفری4:همیشه با خودم میگم وقتی میرم عکاسی تا عکس 3×4 بگیرم! باید این عکس بهترین عکس باشه! چون شاید عمرم به دنیا باقی نبود و این عکسم شد، عکس روی اعلامیه فوتَم!!شاید بشه آخرین عکس یادگاری من واسه بقیه! باید یه لبخند داشته باشه!یه نگاه به ته دوربین !تا به چشم بیننده عکس گره بخوره!

 

یه شاخه نیلوفری 3:  "نیییییش!شیپیییییش"

 http://up.iranblog.com/Files2/67eea0d9870a4a119cc8.jpg

 (با Paint ,Photoshop کشیدم) 

این نقاشی درخواستی، هدیه رو تقدیم میکنم به وبلاگ Sh!pisH

امیدوارم قشنگ شده باشه و ازش راضی باشید!

 

یه شاخه نیلوفری 2: مغز مورد نظر در دسترس نمی باشد لطفا بعدا تفکر کنید!بیب...بیب...بیب...بیب..بیب بیب...بیب...بیب....بیب...

یه شاخه نیلوفری 1:

سلااام

خوبین؟

زندگی خوش میگذره؟

نمازه و روزه های روزدارن قبول درگاه حق!

دعا یادتون نره!اگه یادتون بره الهی برین شیرینی فروشی زولبیا ، بامیه نداشته باشه!

تولدت مبارک!نیشخند

این پست  200 پست این وبلاگ بود! یادش بخیر یه روزی 100 بود! یه روزی 50! یه روزی 5 ! یه روزی 1 ! یه روزی هم مسلماً 0!

شاد باشید

BedrooOOO000oooo00ooD

 

http://up.iranblog.com/Files2/f6f5b96ed6644c8d8a5b.gif

 

بعدا نوشت: لیورپولِ من به روز شد (کلیک کنید)

/ 143 نظر / 38 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ٍِSARA

حالا اومدم بگم که شرمندهّ!بئخشین[نگران] ولی واقعا خو دس خودم نی[افسوس]

فاطیما

من همین یک نفس از جرعه جامم باقی است اخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش ! [قلب][قلب][قلب]

¨¯¨`*~-. سپید.-~*´¨¯¨

بابا بگو میخوای کی آپ کنی تو!!!! منو کشتی! من گریه نکردم!! آدرس بلاگتو گم کرده بودم[زبان] توام که نمیومدی!! صد تا آپ کردم تا حالا! تو هنوز توو همون آپی زود بیا لینکیدمت که یادم نره[دست]

زهرا

سلام مرسی که اومدی خووووووووووووووو تازه میخواسم یه چی دیگه بنویسم [چشمک] همینی که هس میخواین بخواین نمیخواینم باید بخواین[زبان][چشمک]

♥PaNiiLOoxi♥

واااای اند خنده بود [خنده] بهتریین روز زندگیی [نیشخند]

مرجان مهربون

سلامممممممممممممممممممممممممم داداشي خوبي؟[لبخند]